نامه‌هایی که ننوشتم

حافظه دیداری یک ملّت‌اند. ثبت افتخارات و همه آنچه که بنا نهاده یا به کمال رسانده‌اند؛ ثبت آنان که بزرگ بوده‌اند و کارهای بزرگ کرده‌اند؛ داشته و نداشته‌شان از پیشینیان که در حفظش کوشیده‌اند؛ آنچه که ملتی، نسلی یا فرمانروایی در دورانی از خود به جا می‌گذارد و به آن می‌بالد. تمبرها این قطعات کوچک کاغذی با حاشیه‌های کنگره‌ای، حافظه رسمی یک ملّت‌اند از واقعیت رسمی که سفیران پرمباهات دوران خویش باشند به اکناف جهان.

من اما از هفت سالگی که نوشتن – نامه نوشتن – را آموخته‌ام، برای نامه‌هایم تمبری نیافتم که به واقعیتی که اطرافم پرسه می‌زد گوشه بزند. واقعیت جاری، واقعیت جاریِ غیر رسمی حکایت از تخریب کرده است و انقراض و مرگ‌های در سکوت. حافظه من همواره به تخریب همه آنچه که پیشینیان در حفظش کوشیده بودند، راه برده است و از دست شدن‌هایی بیش از دست یازیدن؛ تمبرهایی خورند نامه‌هایی که حکایت روزگاری‌ست که می‌گذرانم برای عزیزانی دور، برای نامه‌هایی که ننوشتم. برای من واقعیت رسمی قابل ثبت، یوزپلنگان و گوزن‌های بینوایی‌ست که بی‌خردی مردمان و بی‌مبالاتی متولیان نسلش را رو به انقراض برده است. سدها و پالایشگاه‌ها و پروژه‌‌های دهان‌پرکنی که گرچه به ظاهر نشان توسعه‌یافتگی‌اند اما جز تخریب میراث فرهنگی و آثار باستانیِ — باستانی که در کلام فخرش می‌کنیم– جز نابودی تالاب‌ها و جنگل‌های عظیم بلوط و سپیدار و سفره‌های آب زیرزمینی، جز دست بردن بیجا در نظام هماهنگ زندگی بومیان و طبیعت همسازش چیز دیگری به ارمغان نیاورده‌اند. اندیشمندان و مفاخری که یا در غربت و سکوت و بی‌حرمتی جان سپرده‌اند و هیچگاه اجرشان با بزرگداشتی  به جا آورده نشده است یا قربانی تعصبات و تحجرات عقیدتی یا سیاسی نیروی قهار رسمی بوده‌اند. نامه‌هایی که ننوشتم از آن رو که سر بازگو کردن حافظه کشتارها و گیر و بندهایی نبود که این سال‌ها به چشم دیده‌ام و دم نزدم. دل آن نبود که برای عزیزان دور بازگو کنم که چگونه اینجا قانون حکم به سنگسار و قتل‌عام جوانان می‌دهد. نه، این همه را نه دلی بود و نه دستی برای نوشتن.

حال در پشت تمبرهای رسمی به شمارگان بسیار، من حافظه غیر رسمی خود را ثبت می‌کنم به شمارگان اندک. صد تمبر تکی، دو یا چهار تایی از هرکدام ده عدد (سهم این حافظه رو به فراموشی بیش از این است؟) و یکی – بی‌تکرار-  از خود که ۱۰۰۱ عدد باشد. شماره‌ای به تناسب روایتی که می‌کنم. که روایتگری پیشه من است گو که صبحگاه چه رقم زند (۱). ثبت می‌کنم تا از یاد نبرم که بر من و بر ما چه رفته است.

(۱) اشاره به داستان پادشاه و شهرزاد که با روایتگری خود هر روز یک قربانی را نجات می‌داد.

fa|en

گالری عکس “نامه‌ها”